
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 17:4 توسط لیلا
|

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار . تو این سکوت چه بی صدا . نفس نفس/ از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم/ تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی/ دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما/ دو هم نفس دو هم زبون دو همسفر دو همصدا/ تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش/ بذار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه میخوام آیینه خونه با چشمات همنشین باشه/ دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس ******************************************************************************* دلم خیلی براش تنگ شده نمی دونم چرا خدا با آدما چرا این طوری می کنه من دوستش دارم بیشتر از همه خودش این رو می دونه اونم خیلی دلش برام تنگ شده آخه من ازهمه بیشتر سر به سرش میذاشتم به همه گفته که دلش برام خیلی تنگ شده تو رو خدا براش دعا کنید زودتر حالش خوب بشه بیاد پیشم نمی تونم تو این حال ببینمش تو رو به جون عزیزتریناتون برای بابای قشنگم که خیلی دلم براش تنگ شده دعاکنید زودتر خوب بشه بابای جونم دوستت دارم / دوستت دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 17:12 توسط لیلا
|
