تبليغاتX
دلم گرفته آسمون نمی تونم شکوه کنم

 

حیاط خانه غم انگیز بی صدا خاموش

کلاغ ها همگی روی کاجها خاموش

هوا به طرز قشنگی سپید میبارد

و رنگ میکند ابعاد شهررا خاموش

تو روی طاقچه روشن نشسته ای در قاب

و من کنار تو در عکس مبتلا خاموش

دو ساعتی است به اندام تخت تن دادم

شبیه گفتن یک شعر نو رها خاموش

تمام سهم من از شانه هات باران بود

که اوج هق هق یک بغض بود و یا خاموش

تو رفته ای و خودم خوب  خوب میذانم

که جای خاتی تو میبرد  مرا خاموش

هوا به طرز غریبی گرفته است انگار

نشسته است خدا روی ابرها خاموش

 

 

برای تو........

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 16:2 توسط لیلا |